احمد احمدى بيرجندى
35
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )
از بهر حكم و مال و زر ، هرگز نجُستى ، شور و شر * نفسى كه چندينش هنر ، باشد چه جويد داورى ؟ روزى كه ياران دگر ، از دور كردندى نظر * از خيبر و باروش در ، كَنْدى ، زهى زور آورى ! عصمت ، شعار آل تو ، ايمان و تقوى مال تو * كشف حقيقت حال تو ، سير طريقت بر سرى پيش از كسان بودت كسى ، بعد از نبى بودى بسى * پيش تو هر چند از پسى ، اى نامدار گوهرى اى مكّيان را پيش صف ، وى شحنهء نجد و نجف * هستى خلافت را خَلف ، از مايهء نيك اخترى راى تو جفت تير شد ، چون مهر عالمگير شد * عقل بلندت پير شد ، در كار معنى گسترى اى گنجِ صد قارون ترا ؛ گفته نبى هارون ( 45 ) ترا * زان دشمن وارون ترا ، منكر شود چون سامرى گردون گردان جاى تو ، خورشيد خاك پاى تو * اى پرتوى از راى تو ، آيينهء اسكندرى 46 نام وجودت « لافتى 47 » منشور جودت « هل اتى 48 » * « يا منتى 49 حتّى متى ، انا فى اساً و تَحُسّرى » من بستهء بند توام ، خاك دو فرزند توام * در عهد و پيوند توام ، با داغ و طوق قنبرى پر شد دل از بوى گُلت ، زان اوحدى شد بلبلت * اى خاك نعل دُلدلت ، بر فرق چرخ چنبرى اندر بيابانش مهل ، غلتان ميان خون و گِل * جامى فرو ريزش به دل ، زان بادههاى كوثرى